هـر طرف را دید آن دیوانـه دیـوار
دیـوار ، دیـوار ، دیـوار
قلب برلـین را کشــید دیـوار آن مسخر شـدِ قـدرت
هر مسلمـان داعـشی دید
هر طـرف را مرز خود کـرد
چه در اذهـان ، چه در بنـدش
و هـر بندی که دیم پر ز اِنسان بود و هر شـهرش پر از زنـدان
خـانه هـا خـالـی
کودکـان فحشـا
هر تضادی دیدم آن شـب هـا
نبوییـدم گلـی ، آنجا نروییده ـَست انگـار
هر طـرف سیگـار و تَه سیگـار و تَه سیگــار
هر طـرف را بند و دیـوار
شب هـا خامـوش
روز هـا سرکش
بدن هـا جای خون تَـرکش
جنـگ هـا در راه
خانـه ها خـالـی
کودکـان، فحشـا
و جسـد هـایی تَـهِ دریـا ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان